جانباز شیمیائی سردار سرتيپ دوم پاسدار عباس مهري به همرزمان شهیدش پیوست.
سردار شهید عباس مهری، طراح استراتژیک عملیات های هشت سال دفاع مقدس، از فرماندهان گمنام لشکر ویژه خط شکن 25 کربلا و جانشين دانشکده فرهنگي دانشگاه امام حسين(ع) پس از سال ها مجاهدت در راه خدا به همرزمان شهیدش پیوست. 
این چه موانعی است که نمی گذارد بسوی او بروم + عکس
 انسان برای رسیدن به یک هدف، همیشه از یک وسیله استفاده می کند، شهادت عالی ترین سکوی پرتاب به مقام والای معنوی، بسوی الله می باشد.
روحانیت تنها جرم این شهید بود
شهید شوشتری می گفت: در گیرو دار عملیات سید محمد، جعبه های مهمات را حمل می کرد، جوری که هیچ کس جرات سربلند کردن را نداشت، با قامت بلندش می دوید
شام غریبان عملیات کربلای چهار
روز موعود فرا رسید، سوم دی سال شصت پنج، عصر روز عملیات «کربلای چهار» گردان یا رسول(ص) را به خط کرد، رفتیم توی کانال، نماز مغرب و عشاء را توی همان کانل در حوالی شلمچه خواندیم.
گلوله ای که سهم پیشانی علی اصغر شد
اصغرنبی پور گفت: سعید، امروز روز عاشوراست. امروز روزی است که امام حسین(ع) در صحرای کربلا تشنه شهید شد. تو چطور می خوای آب میوه سرد بخوری!؟
شهرداری که با کله شیرجه رفت توی دیگ دوغ
شهردار بخت برگشته پشت خاکریز، با پای برهنه، با چفیه ائی بر شانه، شلوار گشاد کردی، عرق چکان، با یک پارچ و لیوان، کنار دیگ دوغ، با ژستی بخور و نمیر، پارچ و کله اش را تا نصفه و نیمه فرو می کرد توی دیگ دوغ
گاليله در اردوگاه اسرا
پس از آن ماجرا، عراقي‌ها راه به راه به حسن گير مي‌دادند که بايد به امام توهين کني. مرتب مي‌گفتند که امام شما خوب نبود. نه به حسن، که به بيش‌تر بچه‌ها گير مي‌دادند که بايد به امام توهين کنند.
كلاشينكف كار دستش داد
و هر كه چيزي مي‌گفت، کتک مفصلي از عراقي‌ها مي‌خورد. شعبان با خودش فکر کرد و به‌ ما گفت: بچه‌ها! نوبت من كه شد، مي‌گويم کلاش دارم. كلاش از همة سلاح‌ها کوچک‌تر است، در نتيجه کم‌تر کتک مي‌خورم.
تير تاريكي روي سياه
اين برادر اكبر، چند باري بدجور ضد حال زده بود. آخرين ضد حالش اين بود كه مثل يك‌ همچون شبي، مثل يك شب سرد زمستاني، نصفه شبي ساعت حدود يك نيمه شب بود كه فرمان داد: «شب، شب عملياته...» برف هم مي‌باريد. هوا بوراني هم بود... سرد و طوفاني... 





test

ماجرای کتاب از زبان تخریب چی نقل می شود. او در موقعیتی قرار می گیرد که باید بین همکاری با دشمن و جان عزیزانش یکی را انتخاب کند. در صفحه 231 کتاب تخریبچی دوران، بین زندانی و زندان بان؛ ناگهان شما را دچار حیرت می کند. حیرتی که زندانی را در بر می گیرد، و آن اینگونه آمده است. زندانبان در حالی که در جلوی سلول ایستاده بود و راهرو را نگاه می کرد، تعدای کاغذ از داخل جیبش در آورد و به دستم داد و گفت: این خاطرات مجروحیت غلامعلی نسائی است، بخوان تا بدانی خدا همیشه در سختی ها و تنگناها دست گیر بندگانش هست. قبل از تمام شدن شیفتم می آِیم و آن را ازت پس می گیرم. در حالی که کاغذها را از زندانبان می گرفتم، از او خواستم تا برای تجدید وضو به دستشوئی بروم. بعد تجدید وضو شروع کردم به خواندن برگه های که زندان بان داده بود:(متن خاطرات غلامعلی نسائی؛ از يك رزمنده و يك جانباز كه چندين نوبت تا مرز شهادت رفته است و ذره ذره شهيد شده است.)

test
تخریب چی دوران
به قلم: ابوالفضل درخشنده
زندانبان در حالی که در جلوی سلول ایستاده بود و راهرو را نگاه می کرد، تعدای کاغذ از داخل جیبش در آورد و به دستم داد و گفت: این خاطرات مجروحیت غلامعلی نسائی است، بخوان  تا بدانی خدا همیشه در سختی ها و تنگناها دست گیر بندگانش هست. قبل از تمام شدن شیفتم می آِیم و آن را ازت پس می گیرم. در حالی که کاغذها را از زندانبان می گرفتم، از او خواستم تا برای تجدید وضو به دستشوئی بروم. ..
test
بوی بهشت/
شهید میرهادی خوشنویس فرمانده تیپ سوم لشکر 25 کربلا
در عمليات «والفجر هشت» زخمي شد، باز فرستادنش به بيمارستان مشهد. از بيمارستان كه مرخص شد، به زيارت آقا علي ابن موسي الرضا(ع) رفت و برگشت خانه. جبهه بود، زخمي مي شد، مي رفت مشهد. خودش مي گفت. مادر اصلا دست خودم نيست. چشم باز كه مي كنم، يا جبهه ام يا در حرم آقا امام رضايم.
test
*بوی بهشت/
روایتی از سر گذشت عجیب بسیجی شهید علی اکبر غلامی
شروع کرد با خدا حرف زدن، گفت: ببین خداجون، من مگه ازت چی می خوام، دنیا می خوام! نه، زن می خوام، نه، اصلا حالا که وقت داماد شدنم نیست، من می خوام برم جبهه، من می خوام در وادی مقدسی قدم بگذارم که خواست خودت هم هست. اگه همون اول دل بابام را نرم می کردی، کارم به اینجا نمی کشید.
test
ایستگاه آسمان/
رزمندگان شمال / روایتی جانسوز از نامه خواهر شهید حسن ضیائی
هربار که عکس تو را می بینم یاد آن روز می افتم، یاد آن روزی که به بابا خبر دادند حسن را آورده اند، من یک پارچه ذوق بودم تا برادرم را پس از سالها ببینم، یک پارچه غرور که داداش حسن برگشته، ولی تاکنون طعم غریب بغض را در گلویت چشیده ای؟ تا به حال به تو گفته باشند برادرت را آورده اند ولی به جای برادرت یک جعبه چوبی را نشانت بدهند.
test
*خیمه/
روایتی از مادر شهید موسی الرضا خراسانی
«رقیه» تنها دختر موسی الرضا یک روز آمد سرش را گذاشت توی بغلم و گفت: مادر بزرگ، سرنوشت من هم مثل حضرت رقیه(س) است. وقتی سه ساله بود، پدرش امام حسین(ع) شهید شد، من هم لیاقتش را داشتم که در سه سالگی، دو برادرم را از دست بدهم. پدرم شهید بشود. من خوشحالم از اینکه فرزند شهید هستم. همنام دختر «سیدالشهداء» و سرنوشتی شبیه دختر بهترین موجود عالم هستی را دارم.
test
*رزمندگان شمال/
روایتی از همسر شهید غلامعلی مرادیان
زمانی که در کردستان بودیم، یک شب که خوابیده بودم، با سر و صدا از خواب پریدم. متوجه شدم شهید مرادیان در عالم خواب با کسی حرف می زند. بالای سرش نشستم. شنیدم می گوید: يا امام حسين به من مهلت بده تا زن و بچه ام را به مازندران ببرم و برگردم. دوست دارم به شما ملحق شوم. دقیقا یک هفته قبل از شهادتش بود.
test
*بوی بهشت/
روایتی از مادر شهید گیلانی، اردشیر رحمانی
ما جنگ را بیشتر از زبان رزمندگان شنیده ائیم، حماسه دلپذیری دارند مادارن شهدا که کمتر به آن پرداخته شده است، خانم زهرا مستمند نیازمند، مادر «شهید اردشیر رحمانی» فرمانده گردان ضد زره «لشکر 25 کربلا» می گوید: روز تولد اردشیر در منزل تنها بودم، روز «26» بهمن سال «1340» اردشیر غریبانه بدنیا آمد، از همان دوران کودکی، حسی عجیبی به اردشیر داشتم، اما قادر به بیان کیفیات روحی خود نیستم.
test
*رزمندگان شمال/
روایتی از شهید عبدالجبار قلی زاده
دیدم در قبرستان بقیع هستم و جنگی واقع شد و ایشان تیر خورد. مردم همه در حال فرار بودند. من که دیدم ایشان تیر خورد، بازگشتم تا کمک کنم که اشاره کرد اینجا نیا، خطر دارد. بعد از چند لحظه دیدم چند خانم به صورت ملائکه آمدند و ایشان را به خاک سپردند.


test
لبخند خاکی/
(رشته پلو و با کباب بره و خبرنگارای خارجی)
آهای خبرنگارا، گوش کنید، من می خواهم یک شعر برای شما بگویم. بروید از تلویزیون کشورتان، به ابرقدرت ها نشان بدهید، هیچ هم نترسید، من هستم. خبرنگارها، دوربین ها، چهار دست و پا، زوم کرده بودند روی دیگ غذا و دست رزمنده ها و دهان حاجی جوشن که با صدای بلندی خواند: آهای ابرقدرت های جنایتکار، بخورید خرچنگ و قورباغه، بیائید ای بدبخت های آواره، ببینید که حزب الله چی می خوره؟ رشته پلو، سبزی پلو...
test
بوی بهشت/
جانباز شیمیائی حاج صادق روشنی در ضیافت حاج صادق مکتبی
حاج صادق همان مرد عارف گلستانی بود که اثرات شیمیایی وجودش این روزها بدن او را به تخت بیمارستان گره زده. سخت در تعجب بودم.پرسیدم شما با حاج صادق روشنی نسبتی دارید، لبخندی زد و گفت:« تو مرا نمی شناسی، من دوستش هستم مکتبی، «صادق مکتبی» بی توجه به آنچه گفت. گفتم: «برای خروج از این جا راهی هست؟»گفت:« آری ولی باید بصیر شوی...»
test
بوی بهشت/
جانباز شیمیائی حاج صادق روشنی
حاج صادق از شبهای سخت بیمارستان بقیه الله و سرفه های نیمه شب، بچه های جانباز گفت و از عمق غربت شان در تنهائی، آخر مجلس حاج صادق گفت: این دیگه عکس های آخره، هر چه دوست داری بگیر که همین روزا تا دهه فجر باید امانتی خدا را تحویلش بدهم. خندیم و گفتم: دلم گواهی می ده که حاج صادق، تو همین روزا پرستو خواهی شد. خندید و....
test
 *رزمندگان شمال/
روایتی از شهید صمصام طور
نور چشم عزیزم مصطفی! بابا می آید و چشمان قشنگ تو را خوب می کند. برای بابا مشق بنویس و بفرست، منتظرم! به معصومه خانم یاد بده تا بگوید: سلام بر شهیدان. معصومه خانم! سلام، برای بابا یک قصه بگو... بابا آمد، بابا با تابوت مزین به پرچم ایران اسلامی آمد... 
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28
امروز همان یزید و همان حسین در مقابل چشم شماست
در تاریخ بشریت گه گاه حوادثی روی می دهد که به خاطر درخشش فضیلتها و خصلتهای انسانی که همراه دارند،می توان تاریخ را به ما قبل و ما بعد آن تقسیم کرد.
شمع بيت‌المال را خاموش كن
اين بيت از مرحوم «محمدرضا آغاسي» شايد آشناترين سخن اين شاعر جانسوخته در ذهن و گوش ماست كه مي‌گفت: جان مولا حرف حق را گوش كن/شمع بيت‌المال را خاموش كن
يا حسين ما هجرت كرديم، آمديم تا با جانمان با مالمان در راه تو جهاد كنيم.
يا حسين  اين عزيزان تو امروز روانه ي كربلاي ايران مي شوند. مي روند در صحرا ي نينوا خيمه هاي خود را بزنند. « گریه و ناله ها همچنان ادامه دارد»
قلم عشق به دنبال پرواز پرستو به بهشت
صادق و محسن هر دو از ناحیه حنجره پرستو شدند، حاج صادق می گوید: شهید محسن پیش تر رفته است  و نماینده ماست در بهشت.

© دیاررنج رزمنده دیروز در جبهه فرهنگی امروز
© پیک دیاررنج
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است.
© .هرگونه کپی برداری از پایگاه« دیاررنج » فقط با ذکر منبع در فضای مجازی، نشریات، روزنامه مجاز می باشد
Design By : A.ELYASI